محمد تقي جعفري
505
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
تفسير اين آيه كه وان الدار الاخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون كه در ديوار وعرصهء آن عالم و آب و كوزه و ميوه و درخت همه زندهاند وسخن گو وسخن شنو ، وجهت آن فرموده حضرت مصطفى صلى الله عليه وآله الدنيا جيفة وطالبها كلاب و اگر آخرت را حيات نبودى آخرت هم چون دنيا جيفه بودى جيفه را نه از براى بوى زشت بل براى مردگيش جيفه خوانند ( ( 3591 ) ) آن جهان چون ذره ذره زنده اند نكته دانند وسخن گوينده اند ( ( 3592 ) ) در جهان مرده شان آرام نيست كاين علف جز لايق انعام نيست ( ( 3593 ) ) هر كرا گلشن بود بزم و وطن كى خورد او باده اندر گولخن ( ( 3594 ) ) جاى روح پاك علَّيّين بود جاى روح هر نجس سجّين بود جاى بلبل گلبن ونسرين بود كرم باشد كش وطن سرگين بود ( ( 3595 ) ) بهر مخمور خدا جام طهور بهر منكر آب شور پر نفور ( ( 3596 ) ) هر كه را عدل عمر ننمود دست پيش او حجاج خونى عادل است ( ( 3597 ) ) دختران را لعبت مرده دهند كه ز لعبت زندگان ناآگهند ( ( 3598 ) ) چون ندارد از مروّت زور و دست كودكان را تيغ چوبين بهتر است ( ( 3599 ) ) كافران قانع به نقش انبيا كان نگاريده است اندر ديده ها ( ( 3600 ) ) زان مهان ما را چو دور روشنى است همچنان پرواى نقش وسايه نيست ( ( 3601 ) ) آن يكى نقشش نشسته در جهان وان دگر نقشش چو مه در آسمان ( ( 3602 ) ) اين دهانش نكته گويان با جليس وان دگر با حق به گفتار وانيس ( ( 3603 ) ) گوش ظاهر ضبط اين افسانه كن گوش باطن جاذب اسرار كن ( ( 3604 ) ) چشم ظاهر ضابط حيلهء بشر چشم سر حيران ما زاغ البصر ( ( 3605 ) ) دست ظاهر مىكند داد وستد دست باطن بر در فرد صمد پاى ظاهر در صف مسجد صواف پاى معنى فوق گردون در طواف ( ( 3606 ) ) جزو جزوش را تو بشمر همچنين اين درون وقت و آن بيرون ز حين ( ( 3607 ) ) اين كه در وقت است باشد تا اجل وان دگر يار ابد قرن ازل